توافقی پایدار با ایران: پیشنهادی برای غرب
28 بهمن 1399
تئاتر پر رمز و رازِ خاورمیانه
29 بهمن 1399

رویایی از جنس چینی: مصاحبه با جان گارور

جان گارور، استاد دانشکده مدرسه روابط بین الملل، موسسه تکنولوژی جورجیا است. تخصص گارور روابط خارجی چین است. او تا بحال 12 کتاب در باب روابط خارجی چین مانند: اتحاد چین و امریکا؛ناسیونالیست چین و استراتژی جنگ سرد امریکا در آسیا، دیپلماسی ناسیونالیسم چینی،تصمیم چین برای تجدید رابطه با امریکا و… را به رشته تحریر درآورده است. کتاب «چین و ایران شریکان باستانی در جهان پس از امپراطوری هند» از او به فارسی ترجمه شده است. او هم اکنون عضو کمیته ملی درباب روابط ایالات متحده و چین می باشد. در سال 2016 انتشارات دانشگاه آکسفورد تاریخ جامع خود را از تاریخ روابط خارجی جمهوری خلق چین تحت عنوان : کاوش چین؛ تاریخ روابط خارجی جمهوری خلق چین منتشر کرد. او همچنین برای سال های متمادی با برنامه چین از کالج کارلتون کار کرده است. بنظر شما آیا چین شریک ایالات متحده در حفظ نظم جهانی است، یا رقیب آن محسوب می شود و در پیِ تاسیس یک نظم نوین جهانی جایگزین ست؟ آیا چین با ایالات متحده در حوزهای کلیدی سیاست در رابطه با ایران و خاورمیانه همکاری می کند یا درکنار ایران باتلاش های ایالات متحده در منطقه مخالفت می کند؟ آیا فشارهای آمریکا بر ایران و چین همکاری بین دو کشور را تقویت می کند و همکاری ها را به حوزه استراتژیک می کشاند؟ متاسفانه پاسخ آسانی برای این پرسش وجود ندارد. هر دوی اینها برقرار است. دو کشور جمهوری خلق چین و ایالات متحده، از زمان ایجاد روابط ِ حسنه بینشان در1971-1972، بطرز شگفت انگیزی رابطۀ باثبات و محکمی را با ساختن و همیاری کردن برمبنایِ منافع مشترکشان ایجاد کرده اند. ماهیت این منافع مشترک درطی سالیان تغییر کرده است، اما همچنان زیربنای پیوندهای چینی-آمریکایی معاصر را تشکیل می دهند. منافع مشترکشان در دوره ی کنونی شامل موارد زیر است: مقابله با تروریسم، تثبیت سیاسی افغانستان و پاکستان، پشتیبانی از حکم عدم گسترش سلاح هسته ای (شامل رای زنی های اخیر در رابطه با ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺟﺎﻣﻊ اﻗﺪام ﻣﺸﺘﺮك)؛ غیر هسته ای ساختن کره ی شمالی؛ تغییرات آب وهوایی و حمایت و گسترش اقتصاد جهانی باز(دو مورد آخر حداقل تا زمان ریاست جمهوری ایالات متحده برقرار بود). حتی در سطحی اساسی تر، هم واشنگتن و هم پکن می دانند که جنگ بین آنها، اگر که اصلا شدنی باشد، فاجعه ای بالقوه است که می بایست جلویش گرفته شود. پیوند اقتصادی بسیار وسیع نیز از هر دو سو دارای ارزش است و به حفظ این رابطه کمک می کند. از سوی دیگر، اختلافهای عمیقی بین منافع ایالات متحده و جمهوری خلق چین در این زمینه ها وجود دارد: ارتش ژاپن و نقش سیاسی آن در آسیا و ماهیت ِ اتحاد ژاپن با ایالات متحده؛ فروش سلاح های ایالات متحده به تایوان و خودداری از به رسمیت شناختن تایوان به عنوانِ بخشی از جمهوری خلق چین، تفاسیر بسیارمتفاوت از حاکمیت کشوری بر منطقه ی منحصرا اقتصادی دویست مایلی؛ ادعاهای ارضی پکن در دریای جنوبی چین؛ حضورقدرتمند ارتش ایالات متحده درمنطقه ی غربی اقیانوس آرام؛ مسائل اقتصادی ساختاری برآمده از تضاد بینِ اقتصادِ دارای خط مشی صنعتی و سرمایه داری رقابتی(لسه فر)؛ سیستم حکومتیِ تک حزبی در برابر هواداریِ آمریکا از لیبرال دموکراسی. همچنین این واقعیت ساختاری اساسی وجود دارد که از سال ِ 1945،ایالات متحده قدرت غالب جهانی بوده است که بعد ازسال 1991، در طول تاریخ جایگاه بی سابقه ی برتریِ « تک قطبی» را از آن خود کرده است. اکنون قدرت ِ چین (از لحاظ اقتصادی،مالی، تکنولوژیکی و نظامی) با سرعت بسیار زیاد در حال افزایش است و جایگاه ِ ایالات متحده را به ویژه در آسیایِ جنوب شرقی و شرق به چالش می کشد. اما در همین نقطه هم نتیجه گیری کردن دشوار است. هدف خط مشی ای که ایالات متحده در قبال چین دارد کمک به رشدِ قدرت چین و یاری کردن چین برای ثروتمند و نیرومند شدن است. برخی منتقدان در ایالات متحده استدلال می کنند که این یک اشتباه محاسباتی احمقانه بود اما بهر رو محاسبه ای پایه ایست که زیر بنای رویه ی سیاست آمریکا را تشکیل می دهد.پیش بینی ایالات متحده این بود (ومن معتقدم که هست) که ازین طریق چین قدرتی خصمانه نخواهد بود بلکه قدرتی نسبتا دوستانه خواهد شد که خواهانِ همکاری با ابالات متحده است. این موضوع یک رویه ی سیاسی قدیمی ایالات متحده است که به اسناد سیاست درهای باز در 1898 بر می گردد. با این حال، شاید رسانه های چینی ضد آمریکایی، رهبران و نخبگان سیاست خارجی چین به خوبی، از مزایایی که چین از سیاست دوستی و همکاری آمریکا با چین بدست می آورد، آگاه باشند.آنها بسیار بی میل به درخطرِ نابودی قراردادنِ این سود هستند که درصورت درگیری با ایالات متحده رخ خواهد داد. چین (یا حداقل رهبری و نخبگان سیاست خارجی جمهوری خلق چین )ایالات متحده را بعنوان نیروی دشمن یا دشمنانه نمی بینند.(این افتخار احتمالا نسیب ژاپن می شود). بلکه چین، ایالات متحده را به عنوان ِ نیرویی همچنان قدرتمند می بیند که دشمنی با آن می تواند تاثیر ناخوشایندی بر رانه یِ توسعه ی بسیار موفق ِ کنونیِ چین بگذارد. شاید جریان اصلی دیدگاه چینی ِ این است که ایالات متحده یک قدرت رو به زوال است درحالیکه قدرت چین درحال افزایش است. اگر این خط سیرها ادامه یابد، مدتی نچندان مدید «نیروی ملی فراگیرِ»چین از چنان نیرویی در ایالات متحده پیشی می گیرد.(شاید تا 2049).پس ازآن (30سال از الان) یک جنگ…؟ یک دیدگاه خوش بین چینی در آن زمان ممکن است معتقد باشد که بعداز 30سال ایالات متحده ضعیف، خسته و دلسرد به خانه اش باز می گردد- به درو از پراگماتیسم ژرف ایالات متحده- و آسیا را به حکمرانی چین واگذار می کند. تنشها و اختلاف زیادی در روابط جمهوری خلق چین با ایالات متحده وجود دارد. اما ثبات عمیقی نیز در این ارتباط وجود دارد. اگر شخصی موقعیت تاریخی کنونی را در نظر بگیرد-برآمدن چین بعنوان قدرت جهانی پیشتاز و جایگاه ایالات متحده بعنوان ِ قدرت برتر فعلی جهان -مسئله ی قابل توجه اینست که روابط چنان مطلوبند که هستند. با وجود همکاری هایی که ایران و چین در حوزه انرژی، تجارت و منافع ژئوپولوتیکی دارند، اما منافع بالقوه متفاوتی در مورد بسیاری از موضوعات دارند که احتمالا دامنه همکاری آینده شان را محدود می کند. از نظر شما مهمترین حوزه های تنش در روابط ایران و چین چیست؟ تنشها در روابط چین و ایران؟: پکن از جانبداری در تعارضات بین ایران و عربستان سعودی یا اسرائیل و نیروهای مخالفش مانند ایران بیزاراست. سیاست چین دوستی و حفظ آشتی وهمکاری با هر دو طرف-یا همه ی طرفین- این تعارضات است. چین روابطش را با اسرائیل ، عربستان سعودی، ترکیه ، مصر و کشورهای نفت خیز عراق و کویت ارزشمند می داند. پکن از طرفداری در این کشمکش ها خودداری می کند. دیپلماسی دوستانه همه سویه احتمالا پیشرانه ی اصلی ِسیاست چین در خلیج فارس و منطقه خاورمیانه هست و باقی خواهد ماند. گسترش سلاح های هسته ای : پکن چندین سال پیش (برای اولین بار در حدود 1992 و دوباره در حدود 1997) به این نتیجه رسید که منافع اش با پشتیبانی از پیمان منع گسترش سلاح اتمی در همکاری با ایالات متحده بهتر تامین می شود. به زعم من این اصل حاکم بر نقش چین در برنامه جامع اقدام مشترک بود. اگر ایران بر تحقیقات مرتبط با سلاح های اتمی پافشاری می کرد، موردحمایتِ چین قرارنمی گرفت.در واقع، احتمالا چین در آن موقعیت راه های زیادی برای حمایت از ایران می یافت اما نه در این مورداساسی. یکی از بلندپروازنه ترین ابتکارات توسعه اقتصاد خارجی پکن بازسازی جاده ابریشم (با نام مستعار یک کمربند یک راه) است. به نظر شما، آیا چین ایران را در طرح استراتژیک چین در آسیای میانه (یک کمربند یک راه) سهیم می کند؟ من معتقدم پکن از دیدنِ پذیرش این ایده از سویِ ایران خوشحال می شود: تقویت ارتباطات ریلی و جاده ای میان مشهد و بندرعباس؛ به همراه ِگسترشِ سریعِ شبکه ی جاده ای و راه آهن پاکستان تحت نظرِکوریدور اقتصادی پاکستان چین (یا CPEC)؛ احتمالا یک راه آهن سرتاسری در افغانستان و از طریق شمال افغانستان و متصل با هرات و خطی که درآنجا با ایران پیوند می خورد؛ اتصالات ریلی از طریق ایران به ترکیه و بنادر آن در دریای مدیترانه. پکن بسیار نگرانِ اداره ی آینده پاکستان است؛ که به اعتقاد من، همین نگرانی منطقِ پشتِ کریدور اقتصادی پاکستان- چین است. گره زدن ِجاده ها و راه آهن های پاکستان به ایران ( و همچنین به سوی هند درشرق) بهره های اقتصادی حاصل از کریدور اقتصادی چین-پاکستان را چند برابر خواهدکرد. همچنین معتقدم که پکن ثبات و موقعیت ِجغرافیایی مرکزی ایران را، هم به عنوان یک مسیر ترانزیت به بازارهای دور تر و هم از لحاظ دسترسی به بازار داخلِ خود ایران، ارزشمند می داند. ******** چرا چین علی رغم ترسش از افراط گرایی اسلامی و تروریسم، با عربستان سعودی در زمینه های مختلف به ویژه در سرمایه گذاری مشترک اقتصادی همکاری می کند؟ نفت ! همچنین عربستان سعودی دارای پول زیاد و برنامه های کلانِ توسعه داخلی است که چین امیدوار به تامین آنهاست. روابط دوستانه با حافظ اماکن مقدس اسلامی نیز در حفظ ثبات اجتماعی در استان سین کیانگ مفید هستند. چین نمی خواهد در کشمکش های قدرت های منطقه ای طرف کسی را بگیرد. دیپلماسی پیش فرض چینی ها دوستی و همکاری همه جانبه است. دیدگاه پکن در باره خاورمیانه این است که این منطقه یک مکان بسیار پیچیده و برای فهم دشوار است. همچنین خاورمیانه گورستانِ امپراطوری هاست؛ مانند شورویها در افغانستان و امریکاییها در عراق و افغانستان. از چشم انداز پکن، خاورمیانه منطقه ای از جهان است که ایالات متحده درآن اراده و سرمایه ملی اش را به پایان می رساند. جایی که ایالات متحده با پافشاریِ متهورانه بیشتر بر آن، به دنبالِ دستیابی به سلطه ی منطقه ای و جهانیست. پکن سیاست ایالات متحده در خاورمیانه را نمی پسندد، اما معتقد است که این منطقه به آن میزان برایش منافع عظیم دربرندارد که بخاطرآنها اول: دربرابر امریکا بایستد و دوم: بین قدرتهای منطقه جانبداری کند. به نظر شما آیا چین حاضر است برای تحقق ثبات در خاورمیانه گام عملی بردارد(یا بهتر بگوییم مستقیما وارد عمل شود) مانند اقدام روسیه در سوریه؟ بسیار شگفت زده خواهم شد اگر چین خارج از برنامه حفظ صلح سازمان ملل متحد دست به عملیات نظامی در خاورمیانه بزند. خطر شکست و خجالت رهبران چینی از آن می تواند بیش از اندازه بزرگ باشد. یک اشتباه دیپلماتیک می تواند عقب گردی سنگین برای رهبران چین باشد. رژیم شی جین پینگ، مشروعیت خود را بر تحقق «رویای مردم چین» با توجه به «جوان سازیِ عظیمِ ملت چین» بنیان نهاده است، و در چنین بستری، یک آبرو ریزی سیاسی سیاسی می تواند بسیار پرهزینه باشد. ممکن است که چین، در چارچوب شورای امنیت سازمان ملل، مایل به در نظر گرفتنِ تعهدی با نیروی نسبتا کم باشد. ایران و چین به واسطه ی ضرورتهای عملی و قطعا نه به دلیلِ سازگاری ایدئولوژیکی،تبدیل به متحدان طبیعی شده اند. محمود منشی پوری می گوید:«ایران کشوری با ثبات در منطقه ای بدون ثبات سیاسی است وایران منابع قابل توجهی دارد که چین نیازمند به آنهاست. تا چه میزان با این گفته موافق هستید؟ فکر می کنم که رهبران چین واقعا اهمیتی به ترتیبات داخلی دیگر کشورها نمی دهند(به ویژه آنهایی که دور از چین هستند). جمهوری یا سلطنت، غیرنظامی یا نظامی، سکولار یا مذهبی، فاسد یا درستکار، مترقی یا ارتجاعی، دموکراتیک یا دیکتاتوری سرکوبگر، ارزشهای جهانشمول انسانی یا نه، حتی نسل کشی یا نه: این موضوعات تا حد زیادی بالذاته و فی الذاته مهم نیستند. انچیزی که برای رهبران و نخبگان سیاست خارجی چینی اهمیت دارد این است که آیا یک کشور با چین همکاری اقتصادی و سیاسی دارد یا نه. برداشت من این است که چین به نسبت ایالات متحده بسیار کمتر ملهم ازایدئولوژی است. ایالات متحده احساس می کند که برای حمایت از آزادی و دموکراسی در جهان از جانب خدا ماموریت دارد. هدف چین ساختن چینی قدرتمند و ثروتمند است : چینی در راس یا خیلی نزدیک به آن در سلسله مراتب کشورهای جهانی. آنچه مهم است این که چگونه چین خود را از درون برای دستیابی به این هدف سازمان میدهد.اینکه کشورهای دیگر این یا آن برنامه ی ِداخلی را دارند، موضوع زیاد بااهمیتی برای چین نیست. و به عنوان اخرین سوال به نظر شما نقش چین در چالش های اخیر ایران و عربستان چیست؟ باوری در درون تشکیلات سیاست خارجی چین وجود دارد که معتقد است چین باید به لطف یاریها و روابط حسنه اش با کشورهای مختلف خاورمیانه در مناقشات منطقه میانجیگری کند. این افراد می گویند که چنین کاری، شهرتِ چین بعنوان یه نیروی صلح سازرا افزایش می دهد. همچنین می تواند از منافع نیرومند ِاقتصادی چین(عرضه بدون وقفه انرژی، پروژه های ساختمانی، و غیره) پشنیبانی کند که می توانند از طریق جنگ بیشتر در منطقه شدیدا آسیب ببیند. زمانیکه شی جین پینگ مجاز به تلاش های میانجیگرانه در برنامه جامع اقدام مشترک بین ایران امریکا شد، برایش دورنمای ِ چینی که صلح برقرار می کند تا یک گردن کلفت نظامی، جذابیت داشت. معتقدم همین باور بود که الهام بخش چین برای میانجیگری ِ جسورانه و جلب توجه کننده ی چین در طی مذاکرات ِ برجام در 2013-2014 بود. کوشش در جهتِ میانجیگری بین تعارضات ایران و عربستان خطرات احتمالی برای چین دربر دارد. همکاری استراتژیک چین با روسیه برای پکن مهم است، و چین به فرستادن مسکو به انتهای صحنه در منطقه خلیج فارس راغب نیست. مداخله نظامی روسیه به همراه ایران در سوریه از پکن بسیار پیشی می گیرد و پکن محتاط خواهد بود که این حس را به مسکو ندهد که رقیب روسیه برای تاثیر گذاری در منطقه است. مسکو ممکن است به پکن بگویید: ما انتظار داریم شما همکار استراتژیک مان برای حمایت از ما باشید نه اینکه نیمه را هِ ما و رقیبمان قرار بگیرید. پکن همچنین نگران است که درگیری عمیق تر در رقابت ایران و عربستان می تواند به روابط چین با ایالات متحده آسیب بزند. پکن دلواپس حمایت سیاست ابالات متحده تحت زعامت ترامپ در رابطه باچین است و در باب مواجهه ، جلوگیری و یا محدود کردن سیاست آمریکا در منطقه خلیج فارس در این مقطع ، مردد خواهد بود. روابط چین و آمریکا در دوران اوباما (زمانی که چین عهده دارکوشش درجهتِ میانجیگری در برنامه جامع اقدام مشترک شد) نسبت به حالا ،خیلی بهتر بود .مشکوک بنظر میرسد که با وجود شرایط حساس در روابط آمریکا-چین،پکن تلاشهای خطر پذیری برای میانجیگری در رابطه ی ایران و عربستان انجام دهد. فرهنگ دیپلماسی گفتگو و ترجمه: محمدتقی شریعتی/ زکیه علیزاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.