آیا قدرت لذت‌بخش است؟
29 بهمن 1399
آمریکا به ‌دنبال هراس‌افکنی برای عدم خرید و فروش سلاح با ایران است
29 بهمن 1399

برگشت‌پذيري برجام در منطق كنش ديپلماتيك

ايران در جستجوی شرايط بهتري در محيط منطقه‌اي، پس از پايان جنگ درصدد بازسازي و ترميم نيروگاه اتمي بوشهر برآمد كه مقدمات آن در دوران پیش از انقلاب تنظيم شده بود. در دهة 1370 فعاليت هسته‌اي ايران به تدريج افزايش يافت. ايران در سال‌هاي 19-2003 تلاش نمود شكل جديدي از ديپلماسي را در چارچوب همكاري‌هاي چندجانبه در دستوركار قرار دهد. همكاري‌هاي چندجانبه بدون در نظر گرفتن معادله قدرت و ساختار در سياست بين‌الملل نمي‌تواند مطلوبيت لازم را داشته باشد. همكاري‌هاي ايران با آمريكا، روسيه و كشورهاي اروپايي در چارچوب بهينه‌سازي زيرساخت‌هاي هسته‌اي ايران با تغيير روبرو شد. ديپلماسي هسته‌اي ايران به اين دليل نتوانست نتايج مطلوب و موثری در حوزه سياست بين‌الملل به دست آورد كه منطق قدرت در ديپلماسي هسته‌اي را ناديده گرفت و آن را بر اساس منطق حداقل‌گرايي قرار داد. چنين منطقي به عنوان بخشي از سياست سازش محسوب شده و مي‌تواند زمينه‌هاي لازم براي برگشت‌پذيري راهبردي را به وجود آورد. اگرچه هیچ يك از قدرت‌هاي بزرگ تمايلي به هسته‌اي شدن ايران نداشتند، اما تاكتيك‌هاي متفاوتي را براي تحقق اهداف خود پيگيري مي‌كردند. چندجانبه‌گرايي همكاري‌جويانه بخشي از سازوكار كنش رقابتي بازيگران در ساختار نظام بين‌الملل است. كنش بازيگران بدون معادله قدرت معنا پيدا نمي‌كند. معادلة قدرت مي‌تواند تأثير خود را در ساختار نظام بين‌الملل به جا گذارد. بنابراين، قدرت و ساختار را مي‌توان به عنوان مهم­ترین عوامل تأثيرگذار بر الگوي رفتاري كشورها در حوزة امنيت دانست. چندجانبه‌گرايي را مي‌توان يكي از اشكال كنش بازيگران در فضاي موازنه قدرت منطقه‌اي و بين‌المللي دانست. چندجانبه‌گرايي زماني از اهميت و مطلوبيت لازم برخوردار است كه كشورها از قدرت اجبار، الزام و اقناع نسبتاً برابري برخوردار باشند. در غير اين صورت، بازيگري كه از قابليت حقوقي، راهبردي و بين‌المللي بيشتري براي وادار کردن ديگران به انجام كار و يا امتناع از اقدامي برخوردار باشد، به نتايج و مطلويبت‌هاي بيشتري در فضاي كنش ديپلماتيك نائل مي‌شود. هر موضوعي که در قالب فصل هفتم منشور ملل متحد مطرح مي‌شود، می­تواند مصداقی از بحران بين‌المللي باشد. پرونده هسته‌اي و تحريم‌هاي اقتصادي مربوط به آن را مي‌توان نمونه­ای از بحران بين‌المللي دانست. بسياري از بحران‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي نتیجه شرايطي است كه بازيگران در دوران رقابت‌هاي تاكتيكي و يا همكاري‌هاي ديپلماتيك از منطق كنش راهبردي استفاده به عمل نمي‌آورند. در چنين شرايطي، نگراني‌هاي امنيتي براي برگشت‌پذيري اجتناب‌ناپذير خواهد بود. با توجه به چنين رويكردي، ديپلماسي چندجانبه را مي‌توان به عنوان بخشي از الگوها و سازوكارهاي كنش تاكتيكي و راهبردي بازيگراني دانست كه درصدد تحقق اهداف چندجانبه و فراگير هستند. واقعيت سياست بين‌الملل بر چندجانبه‌گرايي رقابتي، چندجانبه‌گرايي همكاري‌جويانه و چندجانبه‌گرايي تعارضي استوار است. واقعيت ديپلماسي هسته‌اي ايران بر اساس نشانه‌هايي از چندجانبه‌گرايي همكاري‌جويانه شكل گرفته است. در روند شكل‌گيري چندجانبه‌گرايي همكاري‌جويانه مؤلفه‌هاي ديپلماتيك، حسن‌نيت و مشاركت سازنده نقش‌ تعيين‌كننده و مؤثري دارد. شوراي امنيت سازمان ملل در سال‌هاي 92-1384 شش قطعنامه عليه جمهوري اسلامي ايران تصويب نمود. ايران در مذاكرات دوجانبه و چندجانبه بر حقوق هسته‌اي خود تأكيد نموده و قطعنامه‌هاي 1696، 1737، 1747، 1803، 1835 و 1929 را غيرعادلانه مي‌دانست. هر يك از قطعنامه‌هاي يادشده تأثير خود را بر اقتصاد ايران به جا گذاشت. نكتة جالب توجه آنكه بازيگران مؤثر نظام بين‌الملل با الگوهاي نسبتاً مشابه، محدوديت‌هايي را عليه جمهوري اسلامي ايران اعمال نمودند. تلاش ايران با واكنش كشورهاي بزرگ در عرصه سياست بين‌الملل روبرو شد. شورای امنیت سازمان ملل از قابليتي كاهش قدرت ايران برخوردار بود. در اين فرآيند، كشورهاي روسيه، آمريكا، انگليس، آلمان و فرانسه نقش مشاركتي فعالي در روند كنترل قابليت هسته‌اي ايران ايفا نمودند. پروتكل الحاقي 2+93 محور اصلي كنترل ايران براي جلوگيري از هسته‌اي شدن به عنوان یک واحد جديد در سياست بين‌الملل بود. بحران ژوئن و جولاي 2019 در روابط ايران و آمريكا بخشي از واقعيت این چالش بود.
 
1-6h
 
ايران و كشورهاي 1+5 تلاش نمودند تا زمينه‌هاي متقاعدسازي و مشاركت با يكديگر را بر اساس سازوكارهاي كنش تعاملي در دستور كار قرار دهد. هر يك از بازيگران داراي الگو و سازوكار خاصي در كنش ديپلماتيك بودند. رويكرد تيم ديپلماسي ايران معطوف به تنظيم موافقتنامه‌اي بود كه بيشترين مطلوبيت‌هاي راهبردي را براي جمهوري اسلامي ايجاد كند. هر يك از كشورهاي 1+5 منطق خاصي از چندجانبه‌گرايي در روند ديپلماسي هسته‌اي داشته‌اند. طبيعي است كه بازيگران منطقه‌اي همانند ايران و قدرت‌هاي بزرگ از تاكتيك‌هاي متفاوتي در روند مذاكرات و كنش چندجانبه‌گرا در حوزه راهبردي و ديپلماتيك بهره مي‌گيرند. نظريه‌پردازاني متمایل به نظریه واقع­گرایی به اين موضوع اشاره داشتند كه اگر ايران به قابليت و قدرت هسته‌اي نايل شود، در آن شرايط زمينه براي موازنه و صلح‌سازي منطقه‌اي به‌وجود مي‌آيد. ديپلماسي هسته‌اي را مي‌توان بخشي از فرآيند صلح‌سازي و امنيت‌سازي در محيط منطقه‌اي دانست. چنين فرآيندي در رهيافت نوواقع­گرایی تحت تأثير ساختار نظام بين‌الملل قرار مي‌گيرد. ايالات‌متحده و ساير قدرت‌هاي بزرگ براي وادارسازي ايران به مذاكرات از سازوكارهايي همانند «ديپلماسي اجبار» بهره گرفتند. نتايج مربوط به ديپلماسي اجبار را بايد در قطعنامه‌هاي شوراي امنيت براي مقابله با قابليت هسته‌اي و اقتصادي ايران دانست. به طور كلي، ديپلماسي اجبار هيچ گاه معطوف به كاربرد نيروي نظامي نبوده و صرفاً براي كاهش قدرت اقتصادي و حكمراني كشورها مورد استفاده قرار مي‌گيرند. بر پایه مباحثی که مطرح شد، استنتاجاتی از این دست می­توان گرفت: ديپلماسي چندجانبه مي‌تواند مبتني بر مصالحه‌گرايي و اعتمادسازي براي خروج از وضعيت امنيتي در سياست بين‌الملل باشد. اگر شكاف منافع بازيگران به تدريج افزايش يابد، در آن شرايط زمينه براي برگشت‌پذيري در فضاي ديپلماسي چندجانبه اجتناب‌ناپذير خواهد بود. برگشت‌پذيري به معناي ناديده گرفتن منافع بازيگران در رقابت محيطي است كه در منطق هرج و مرج گونه سياست بين‌الملل وجود دارد. اگرچه اروپا و ايالات متحده در روند برگشت‌پذيري برجام داراي ديدگاه‌هاي متفاوتي هستند، اما منطق واحدی از قدرت و ديپلماسي را دنبال کردند. ايران از الگو و سازوكارهاي مبتني بر انعطاف‌پذيري بهره گرفت که در حالتی که سياست‌هاي آمريكا تهاجمي بود، به ناچار برگشت‌پذيري برجام را فراهم مي‌نمود. برگشت‌پذيري هر گونه توافق بين‌المللي را مي‌توان شكست ديپلماسي دانست. درباره علل شكست مذاكرات و نتايج ديپلماتيك رويكردهاي مختلفي وجود دارد. اگر بازيگران به منطق كنش ديپلماتيك در حوزه امنيت بين‌الملل توجه داشته باشند، طبيعي است كه همكاري‌هاي چندجانبه مؤثر و سازنده خواهد بود. چندجانبه‌گرايي ديپلماسي هسته‌اي، در صورت بهره‌گيري از منطق كنش ديپلماتيك كه مبتني بر موازنه‌سازی و كنش متقابل بر اساس مصالحه‌گرايي است، مي‌توانست نتايج و مطلوبيت‌هاي راهبردي مؤثري براي ايران به وجود آورد. به نقل از: مجله فرهنگ دیپلماسی، سال اول، شماره اول، شهریور و مهر 1398، صص 18 و 19 نویسنده: ابراهیم متقی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران / مهدی فقیه، دانشجوي دكتري علوم سياسي دانشگاه تهران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.